X
تبلیغات
شعر و عکس عاشقانه































شعر و عکس عاشقانه

HoMe | eMaiL | Design | Profile

       دلم برای کسی تنگ است که گمان میکردم

      می آید میماند و به تنهاییم پایان میدهد!

      آمد رفتو به زندگی ام پایان داد!!!!!

                  شکستم..........

نغمه | جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1392 | 19:46 |

 

h.jpg

با همه چیز کنار آمده ام

به جز باور جمله آخَرَت

"چیزی بینمان نبود"

نغمه | یکشنبه یکم اردیبهشت 1392 | 22:7 |

سلام سلام 100تا سلام 1300تا سلام به اجی ها و داداشای گل گلابم

امروز صبح دانشگاه رفتم ریاضی عمومی داشتم استادمون هم عقده ای  به تمام. معنا اون هفته بهمون گفته بود هفته بعد ریاضی و خونه حل کنید و میارمتون جلو باید حلش کنید منو دوستم دیدیم وضعیتمون زیاد خوب نیست بریم جلو پسرا تیکه میندازن خوب منم کم نمیارم یه چی میگم به مهسا گفتم پس سر کلاس نمیریم دو دره کردیم رفتیم نماز خونه .آهنگ گذاشته بودیم و اینقدر خندیدیم که نگو برگشتم به مهسا گفتم آخر این خنده اشکه میدونم اون گفت نه بابا .

بهش گفتم بریم سلف چایی بخریم بخوریم اسرار کردم نیومد .برگشتم گفتم مهسا جووون به یکی از پسرا بگم چایی بگیره گفت ایراد نداره در و باز کردم دیدم یه پسره داره میره تو سلف گفتم ببخشید چایی میگیری برام بیچاره گفت آره پول بهش دادم 5دقییقه 10دقیقه "و نمو پول بئیته در بورده معلوم نیه کجه دره "دیدم اومد 2چایی تو دستش اولی و داد وقتی 2چای رو گرفتم خیلی پر بود یه خورده رو دستم ریخت طاقت اوردم بهش گفتم چایی رو بگیر دستم سوخت نگرفت با پام به در نمازخونه کبوندم مهسا متوجه نشد دیگه چایی بیشتر ریخت رو دستم که انداختمش پایین پسره خنگه اگه میگرفت من نمیسوختم .

نغمه | دوشنبه بیست و ششم فروردین 1392 | 14:1 |


http://upload.tehran98.com/img1/lemv5af8ry3vqb1fh6zw.jpg

نغمه | چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 | 15:38 |

mpbul0kxmt1886a86a1p.jpg

تنها بودن قدرت می خواهد ،

و این قدرت را کسی به من داد ،

که روزی می گفت تنهایت نمی گذارم

نغمه | چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1392 | 14:51 |

ميگويند شكستنــ ـ ـ ـي رفع ِ بــلاست
اي دل ! تحمل كن !
شايد ... حكمتي است ...

488300_351634601613232_1641450495_n.jpg

نغمه | شنبه هفدهم فروردین 1392 | 18:7 |

سلام خوبین دوستای عزیزم سال جدید داخل خیابون به طور عجیبی دعوام شد بگم از خنده رودبور میشین ولی از پسرا معذرت میخوام شاید بهتون بر بخوره یه خرده  .

خدا رحم کنه به پسرا مردم.

دیروز غروب رفتم خونه عموم.  دختر عموم اسمش نازنینه گفت بریم بیرون وسیله بخریم گفتم باشه نازنین جوون میریم .با هم رفتیم چیپس و پفک و این جور چیزا خریدیم بعد دور میدون شهدا یه بستنی فروشی داره من گفتم بستنی قیفی میخوام گفت نمیشه که تو خیابون بخوریم گفتم میبریم خونتون میخوریم نزدیک بود همین که بستنی گرفتم تو دستم 3تا لاشی افتادن دنبالمون هی زر زدن هیچی نگفتیم خودمونو زدیم به بیخیالی برگشتم گفتم میزنم پسره عوضی به شوخی گرفت اولی بستنی قیفیو پرت کردم دیوث جا خالی داد دومی و زدم به پشتش اومد طرفم پیر مرده جلوشو گرفت منم نامردی نکردم گفتم خواهر مادر نداری دنبالمون راه افتادی جوش اورد رفت بستنی و از زمین برداشت اومد طرفم که بزنه بهم. گفتم به امام حسین اگه دستت بهم بخوره پدر و هفت جد و آبادتو در میارم مثه سگ ترسید انداخت پایین نازنین و 2تا دیگه پسرا موش شدن ترسیده بودن میدون شهدا شلوغ ترافیک کل مردم داشتن مارو نگاه میکردن انگاری اومدن سینما بر گشتم گفتم این پسرا دور زمونه باید غیرت داشته باشن بی غیرتن  دیگه نمیتونی از خونه بیرون بری رفتی قورتت میدن.

چه حالی داد. پسرا خیال میکنن به هر کی رسیدن میتونن بهشون شماره بدن.

بچه ها برای بستنی 2هزار تومان پول دادم به درک .مرض بگیره دلم بستنی قیفی میخواد خیلی هوس بستنی قیفی دستگاهی کرده بودم بستنی می خوام . مامان

خدااااااااایا به این پسرا مملکت ما یه خورده غیرت بده دنبال ناموس مردم راه نیوفتن  انگار خودشون ناموس ندارن


نغمه | جمعه نهم فروردین 1392 | 11:14 |


39028309904803396313.jpg

01824939667638097374.jpg

50302902368893330743.jpg

79203977423324191681.jpg

4j2rj4yhtq7sdorb0f4s.jpg

eshgh-9s.jpg

نغمه | سه شنبه ششم فروردین 1392 | 21:52 |


از یک عاشق شکست خورده ای پرسیدم :

    بزرگترین اشتباه ؟ گفت : عاشق شدن       گفتم بزرگترین شکست ؟ گفت : شکست عشق

گفتم بزرگترین درد ؟ گفت : از چشم معشوق افتادن

          گفتم بزرگترین غصه ؟ گفت : یک روز چشم های معشوق رو ندیدن

                                  گفتم بزرگترین ماتم ؟ گفت : در عزای معشوق نشستن

     گفتم قشنگترین عشق ؟ گفت : شیرین و فرهاد

     گفتم زیباترین لحظه ؟ گفت : در کنار معشوق بودن

    گفتم بزرگترین رویا ؟ گفت : به معشوق رسیدن

         پرسیدم بزرگترین آرزوت ؟ اشک تو چشماش حلقه زد و با نگاهی سرد گفت : مرگ

نغمه | سه شنبه ششم فروردین 1392 | 12:35 |

 ۱۱ماه گذشت

بعضیا دلشون شکست..بعضیا دل شکوندن...

خیلیا عاشق شدن وخیلیا تنها ...

خیلیا از بینمون رفتن..خیلیا بینمون اومدن..

گریه کردیم " خندیدیم...

زندگی برخلاف آرزوهامون گذشت...

و گذشت اون خاطره ها!!!

آرزو دارم نوروزی که پیش رو دارین آغاز روزهایی باشد

که تو دلتون آرزودارین

429732_518777998160415_1109435384_n.jpg

نغمه | یکشنبه بیست و هفتم اسفند 1391 | 11:49 |

48081_469977543068598_1231148100_n.jpg

خدایا...!!!
جای سوره ای به نام " عشق " در قرآنت خالی ست
که اینگونه آغاز میگردد :
و قسم به روزی که قلبت را می شکنند . . .
و جز خدایت مرهمی نخواهی یافت..........................

نغمه | یکشنبه بیستم اسفند 1391 | 16:45 |


b68ju37t9dl9fb5rzkt5.jpg

بی وفــــا بــــاشی شکــــایت میکننــــد بــــاوفــــا بــــاشی خیــــانت میکنند مهربــــانی قشنــــگ است ..
افســــوس مهربــــان بــــاشی رهــــایت میکننــــد ..

نغمه | پنجشنبه هفدهم اسفند 1391 | 0:46 |

index6.jpg


کاش همانطور که از شکستن تکه ای شیشه بر میگردی و نگاهش میکنی

وقتی دل مرا شکستی ، یکبار بر میگشتی

فقط نیم نگاهی میکردی..

نغمه | جمعه یازدهم اسفند 1391 | 17:4 |


c9812_d841bed39d8e53165ab4.jpg

سیب سرخی را به من بخشید و رفت       ساقه سبز مرا چید و رفت 

عاشقیهای مرا باور نکرد                               عاقبت بر عشق من خندید و رفت 

اشک در چشمان گرمم حلقه زد                           بی مروت گریه ام را دید و رفت 

چشم از من کند و از من دل برید                         حال بیمار مرا فهمید و رفت

با غم هجرش مدارا میکنم                                    گرچه بر زخمم نمک پاشید و رفت

نغمه | شنبه پنجم اسفند 1391 | 20:58 |

                     

   ميگن سه موقع دعا برآورده ميشه:

                              يکي وقت غروب


                                يکي زير بارون


                       يکيم وقتي دلي ميشکنه


من وقت غروب زير بارون با دلي شکسته دعا کردم خدايا هيچ دلي نشکنه...
نغمه | چهارشنبه دوم اسفند 1391 | 23:43 |

شاید در میان این همه نامردی

شیطان را باید ستودکه دروغ نگفت

جهنم را به جان خرید

اما تظاهر به دوست داشتن آدم نکرد

نغمه | سه شنبه یکم اسفند 1391 | 18:19 |

سلام سلام

     خوفین خوشین سلامتین

      من  4،5  روز نیستم و نمیتونم نظرات داداشای گلم و آجی های عزیزمو تایید کنم .

                                                                                دوستون دارم فعلا بای.


نغمه | جمعه بیست و هفتم بهمن 1391 | 22:59 |

خدایا اگر تو درد عاشقی را میکشیدی

تو هم زهر جدایی را به تلخی میچشیدی

اگر مثل من به مرگ آرزو ها می رسیدی

پشیمون میشدی از این که عشق رو آفریدی !!!

خدایا عاصی و خسته به درگاه تو رو کردم

نماز عشق را آخر با خون دل وضو کردم

دلم دیگر به جان آمد در این شب های تنهایی

بیا بشنو تو فریادی که پنهان در گلو کردم

بگو هرگز سفر کردی؟سفر با چشم تر کردی؟

کسی را با اشک و خون جگر بدرقه کردی؟

از شهر آرزوهایت به ناکامی گذر کرده ای؟

گل امید را به خاک رهگذر  پرپر کرده ای؟

خدایا اگر تو درد عاشقی را میکشیدی

تو هم زهر جدایی را به تلخی میچشیدی

اگر مثل من به مرگ آرزو ها می رسیدی

پشیمون میشدی از این که عشق رو آفریدی !!!

نغمه | چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 | 23:33 |

الهی قربونتون برم؛

تو رو خدا با هر کسی وارد یه رابطه نشید!
الکی دوسِت دارم نگین!
الکی امیدوار نکنین
الکی دل خوش نکنین
الکی بش نگین رسیدی تک بزن...
مواظب خودت باش!
الکی اسمشو با لوندی صدا نکنین که طرف بگه جووووونم...
هی نگید گل من، عزیز من، جون من، عشق من و اینا ...
آخه اون حرفاتو باور می کنه...
داره بهت وابسته می شه!
اما تو داری باهاش بازی می کنی...
نکن عزیز من، احساس یه انسان رو نابود نکن!
اونم فقط برای سرگرمی خودت و پر کردن کمبودا و عُقده هات!

نغمه | چهارشنبه بیست و پنجم بهمن 1391 | 19:36 |

خدایا وقتی دلت می گیرد چیکار میکنی؟

می ری یه گوشه میشینی گریه  میکنی؟

هی با نگات بازی میکنی که یادش بره می خواسته گریه کنه؟

یک لیوان آب می خوری که بغضت را بفرستی پایین؟

یا یادت میاد که خدایی و همیشه باید تنها باشی ؟

خدایا نمی دونی من این روزها چقدر خدا بودم.....

نغمه | دوشنبه بیست و سوم بهمن 1391 | 13:0 |

Desiner: lady skin

كد تغيير شكل موس